****

[ سه شنبه 4 ارديبهشت 1397 ] [ 20:4 ] [ ─═हई╬ βΩЯΩπ ╬ईह═─ ]
[ ]

اندکی تامل....



برچسب‌ها: بدون شرح
[ سه شنبه 4 ارديبهشت 1397 ] [ 19:30 ] [ ─═हई╬ βΩЯΩπ ╬ईह═─ ]
[ ]

اختصاصی....

[ سه شنبه 4 ارديبهشت 1397 ] [ 19:25 ] [ ─═हई╬ βΩЯΩπ ╬ईह═─ ]
[ ]

در وصف مادر

من زاده شدم به عشق مادر

 

پرورده شدم به عشق مادر

 

در دامن او شدم چنین نور

 

پیوسته شدم به عشق مادر

...

 



موضوعات مرتبط: شعر

ادامه مطلب
[ چهار شنبه 9 اسفند 1396 ] [ 14:22 ] [ ─═हई╬ βΩЯΩπ ╬ईह═─ ]
[ ]

گوهر نایاب

وقتی هستی

“بودنت” مثل مالکیت پررنگ ترین ستاره ی آسمون بهم دلخوشی میده…

مثه اون وقتا میشه که با لبخند خشک شده ی عروسکم چشمام برق میزد…

“بودنت” تداعیِ “نبودن” های دیگه رو از بین میبره…

“بودنت” فقط یه “بودن” نیست

وقتی هستی یه “هستی” میشی واسه من و دلم

مـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــادرم…بوسه



موضوعات مرتبط: مادرانه
[ چهار شنبه 9 اسفند 1396 ] [ 14:3 ] [ ─═हई╬ βΩЯΩπ ╬ईह═─ ]
[ ]

******

وقتی بچه بودم کنار مادرم می‌خوابیدم و هرشب یک آرزو می‌کردم
مثلا آرزو می‌کردم برایم اسباب بازی بخرد
می‌گفت می‌خرم به شرط اینکه بخوابی.
یا آرزو می‌کردم ببردم بزرگترین شهربازی دنیا
می‌گفت می‌برمت به شرط اینکه بخوابی.
یک شب پرسیدم اگر بزرگ بشوم به آرزوهایم می‌رسم؟
گفت می‌رسی به شرط اینکه بخوابی.
هرشب با خوشحالی می‌خوابیدم. اِنقدر خوابیدم که بزرگ شدم و آرزوهایم کوچک شدند…
دیشب مادرمو خواب دیدم؛ پرسید هنوز هم شب‌ها قبل از خواب به آرزوهایت فکر می‌کنی؟
گفتم دیگه شب‌ها نمی‌خوابم.
گفت مگر چه آرزویی داری؟
گفتم تو اینجا باشی و هیچ آرزویی نداشته باشم.
گفت سعی خودم را می‌کنم به خوابت بیایم به شرط آنکه بخوابی.لبخند

 



موضوعات مرتبط: آرزوها
[ چهار شنبه 9 اسفند 1396 ] [ 13:58 ] [ ─═हई╬ βΩЯΩπ ╬ईह═─ ]
[ ]

گپ با مامان

دلم هیچ چیز نمی خواهد
جز گپ ریز ریز با مادرم
هی من حرف بزنم
هی او چای تازه دم بریزد
هی چایم سرد بشود
هی دلم گرم
آنجا که چایت سرد می شود و دلت گرم
خانه “مادر” است



موضوعات مرتبط: مادرانه

برچسب‌ها: ارامش من
[ چهار شنبه 9 اسفند 1396 ] [ 13:50 ] [ ─═हई╬ βΩЯΩπ ╬ईह═─ ]
[ ]

نگرانی مادرانه..

تو نگرانم نشو مادرم

یاد گرفته ام که چگونه بی صدا بگریم.

یاد گرفته ام که هق هق گریه هایم را با بالشم بی صدا کنم.

تو نگرانم نشو

همه چیز را یاد گرفته ام

یاد گرفته ام چگونه با تو باشم بی آنکه تو باشی

یاد گرفته ام نفس بکشم بدون تو و به یاد تو

یاد گرفته ام که چگونه نبودنت را با رویای با تو بودن سر کنم…

هر زمان که به آغوشی نیاز دارم آغوشت به روی من باز است

زمانهایی را که به وجود یک دوست نیاز دارم دلت می فهمد

زمانی که به آموختن درسی نیاز دارم، چشمان بخشنده ات حالتی سختگیرانه و جدی به خود می گیرند

قدرت و عشق تو مرا هدایت کرده و بال پرواز من بوده است مادر…


[ چهار شنبه 9 اسفند 1396 ] [ 13:38 ] [ ─═हई╬ βΩЯΩπ ╬ईह═─ ]
[ ]
صفحه قبل 1 2 3 صفحه بعد